العلامة المجلسي (مترجم :همدانى)

46

بحار الأنوار (ج67 و 68) (فارسى)

لذت و از زحمت و مشقت گريزان است . بنا بر اين انسان هميشه بين خوبى و بدى در ترديد است ( لذت فعلى و نقدى را انتخاب كند يا لذت بعدى را از زحمت فعلى بگريزد يا از رنج و مشقت بعدى ) روح ايمان فرمان انجام اعمال خير به او ميدهد و از زشتى باز ميدارد ولى شيطان به عكس - و مراد از روح چيست ؟ شش احتمال دارد : 1 - منظور ملك و فرشته باشد كما اينكه در بعض اخبار تصريح به اين مطلب شده و چون بقاء و دوام ايمان بستگى بالهامات و يارى فرشته دارد و اگر تأييد و الهام او نباشد ايمان انسان از بين ميرود بنا بر اين مثل اينكه فرشته روح ايمان است و حيوه و زنده ماندن ايمان بوسيلهء او است . 2 - مراد از روح ايمان عقل انسان باشد كه او همچنين است چون تا وقتى كه خواسته‌ها و شهوات نفسانى بر عقل چيره نشده باشد انسان مرتكب گناه نميشود . بنا بر اين در حين عمل زشت مثل اينكه عقل و نيروى تفكر رفته و از او جدا شده است . 3 - مقصود روح انسان و انسانيت او از لحاظ اتصافش بايمان كه از اين نظر روح انسان همان روح ايمان است و هنگامى كه هواهاى نفسانى غالب و چيره گشت و اعمال انسان با ايمان منطبق نشد مثل اينكه انسانيت و روح انسانيش از وى گرفته شده . 4 - منظور از روح ايمان درجه بالاتر و ايمان قوى و كامل كه روشنى مخصوص به انسان ميدهد باشد چون كمال ايمان در اثر يقين است و يقين داشتن به خدا و معاد با ارتكاب گناهان كبيره و اعمال زشت خطرناك منافات دارد و با هم جمع نميشوند بنا بر اين جدا شدن روح ايمان به اين معنا است كه قوه و كمالش را از دست داده و ضعيف مىشود و اگر پشيمان شد و پس از انجام شهوت و سستى آن در امر آخرت و معاد و دوام آن جهان و عذابهاى دردناكش و لذتهاى ارزنده و بدون رنجش انديشه و تفكر كرد و ندامت قاطع و پشيمانى جدى برايش رخ داده مجددا ايمانش قوى گشته و يقينش باز ميگردد . 5 - منظور خود ايمان و اصل باور باشد و اضافهء كلمه روح به ايمان اضافه بيانيه باشد ( روح الايمان يعنى روحى كه عبارت از ايمان است ) چون ايمان راستين و باور داشتن واقعى با انجام گناهان بزرگ منافات دارد همان طورى كه در كلمات بزرگان دين اشاره به اين مطلب شده كه فرموده‌اند ( شخص زناكار در حين انجام عمل ايمان ندارد ) زيرا كسى كه راستى ايمان دارد و يقين دارد به آتش دوزخ و كيفر خداوند متعال زناكار را به بدترين كيفر چگونه جرات بر زناء و امثال زنا پيدا مىكند چون اگر فرضا يكى از سلاطين دنيا كسى را در مورد كارى تهديد به زدن سخت يا كشته شدن و يا حتى كتك و اهانت كند و بداند كه